رفاقت شهیدانه

اَللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِینَ إلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِ وَ الْمُمْتَثِلِینَ لأَِوَامِرِهِ وَ الْمُحَامِینَ عَنْهُ وَ السَّابِقِینَ إلَی إِرَادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ

رفاقت شهیدانه

اَللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِینَ إلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِ وَ الْمُمْتَثِلِینَ لأَِوَامِرِهِ وَ الْمُحَامِینَ عَنْهُ وَ السَّابِقِینَ إلَی إِرَادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

آخرین مطالب

۱۰ مطلب با موضوع «داداش رسول» ثبت شده است

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۸ ، ۱۷:۰۴
سید رسول

 

دریافت

🍂دلم ز دست زمین و زمان به تنگ آمد
🍂مرا ببر به زمین و زمانه ای دیگر

👌 دقیقا همین امروز بود " سوم شهریور ماه سال ۹۲ " که با حرفای دلنشینت بر دل ما نقش بستی که برای رسیدن به معشوق باید عاشق بشی تا بخردت

#فیلم
#شهیدرسول_خلیلی

🆔 @Rasoulkhalili

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۸ ، ۰۰:۰۵
سید رسول

دریافت

 

یاد کسی که سوی حرم پر کشید و رفت ...
از قید و بند عشق زمینی رَهید و رفت ...

عزم سفر به سوی خدا داشت ، آن جوان
شد پیشوندِ اسم قشنگش "شهید" و رفت ...

#فیلم #شهید_رسول_خلیلی 
👌ببینید :شهدا من نمی خواستم بیام ...

🆔 @Rasoulkhalili

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۸ ، ۰۰:۰۵
سید رسول
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۸ ، ۱۱:۲۴
سید رسول

 

دریافت

 

دریافت

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۸ ، ۱۷:۵۹
سید رسول



دریافت
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۸ ، ۲۰:۰۹
سید رسول



دریافت
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۸ ، ۱۸:۰۲
سید رسول

﴾﷽﴿

.

عکس متعلق است به این بخش از کتاب #دلتنگ_نباش 👇

.


وقتی برای عیددیدنی به خانۀ رضا رفته بودند، [روح‌الله]پیشنهاد داد همه با هم به خانۀ رسول بروند و عید را به پدر و مادرش تبریک بگویند. همه از پیشنهادش استقبال کردند. .

رضا با پدر رسول هماهنگ کرد و راهی خانۀ#شهید_رسول_خلیلی شدند. روح‌الله و زینب به‌همراه رضا و پدر و مادرش. زینب خیلی هیجان داشت. دوست داشت مجدداً مادر رسول را از نزدیک ببیند.

وارد خانه که شدند، عکس بزرگ رسول اولین چیزی بود که به چشم می‌آمد. کمی که نشستند، از مادر رسول خواستند از پسرش بگوید. او هم شروع کرد به تعریف: از خصوصیات اخلاقی و رفتاری‌اش گفت، از مرام و مردانگی‌اش، از جهادی که در راه خدا انجام داده بود، از اینکه با رضایت قلبی‌ پسرش را راهی کرده بود و از وصیت‌نامه‌ای که رسول به‌کمک او نوشته بود.

زینب با دقت به حرف‌هایش گوش می‌داد. هیجانش باعث شده بود قلبش تندتر بزند. صحبت‌هایش که تمام شد، زینب طوری که فقط مادر رسول بشنود، گفت: «حاج‌خانوم، آقا رسول عروسی ما اومده بودن. اون شبی که روح‌الله خبر شهادتشون رو آورد، با هم فیلم عروسی رو گذاشتیم و کلی گریه کردیم.»

ـ خدا حفظتون کنه. می‌شه بعداً فیلم عروسی‌تون رو بیارید منم ببینم؟

ـ بله، حتماً.

مادر رسول از جایش بلند شد و گفت: «بیاید اتاق پسرم رو نشونتون بدم.» زینب به‌همراه مادر رضا بلند شدند و به‌دنبال او رفتند. کتاب‌ها و تابلوهای اتاق، نظر زینب را به خود جلب کرده بود. داشت به آن‌ها نگاه می‌کرد که انگار چیزی یادش آمده باشد، گفت: «حاج‌خانوم، برای زندگی من خیلی دعا کنید. شوهرم می‌خواد بره جای آقا رسول. نه می‌تونم منصرفش کنم نه دوست دارم این کار رو بکنم، اما خیلی می‌ترسم. هر بارم که می‌رم سر مزار آقا رسول، خیلی می‌گم که برای زندگی‌مون دعا کنن. شما هم برام دعا کنید.»

مادر رسول لبخندی پر از مهر تحویل زینب داد و گفت: «من دعاگوی همۀ جوونا هستم. حتماً برای شما هم دعا می‌کنم. ان‌شاءالله خوشبخت و عاقبت‌به‌خیر بشی دخترم.»

از خانۀ شهید خلیلی که بیرون آمدند، زینب گفت: «روح‌‌الله، هر سال بیاییم خونه‌شون. خیلی مهمونی خوبی بود.»

- آره، به امید خدا هر سال حتماً میاییم.

بهترین و خاص‌‌ترین مهمانی‌ای‌ که در آن سال رفتند، خانۀ شهید رسول خلیلی بود.

کانال شهید قربانی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۸ ، ۲۳:۲۱
سید رسول

من داداشم رو اینطوری شناختم: من مشکلی داشتم مامانم شهید سید مجتبی علمدار رو معرفی کردن کلا شهدا را ولی تا زندگینامه شهید علمدار رو برام بخرند زندگی شهید هادی رو خوندم و زندگی شهید علمدارم خوندم و شهدای دیگر دفاع مقدس ولی با مدافعان میونه ای نداشتم

تا اینکه ...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۸ ، ۰۸:۰۰
سید رسول

🍃#انتشار_برای_نخستین_بار 


🌷یک رفیقی داشتیم به اسم آقا هادی

از طلاب و بزرگان حوزه علمیه امیرالمومنین ع شهرری بود...

.

🔻با شهید خلیلی خیلی رفیق بود...

بعد شهادت رسول خلیلی یه روز گفت رسول یه شب قبل اینکه بره سوریه اومد و یه سوال ازم پرسید و بعدش گفت تا زنده ام جایی نقل نکن...

با تعجب گفتم چی پرسید؟!


🍃گفت رسول ازم پرسید معنی کلمه (ذاب) به فارسی چی میشه؟!


🔻گفتم یعنی دفاع یا دفاع کننده...چطور؟!

شهید خلیلی گفت: میشنوم تو گوشم یه نوایی میگه #هل_من_ذاب_یذب_عن_حرم_رسول_الله .

آقا هادی میگفت رسول بغض کرد و گفت هادی فردا دارم میرم سوریه...

ان شاءالله که بتونم از حرم دختر رسول خدا دفاع کنم...


📚راوی:ادمین پیج جنت


#شهید_رسول_خلیلی 

#خاطرات 


🆔 @Rasoulkhalili 


دریافت


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۸ ، ۲۰:۲۱
سید رسول