رفاقت شهیدانه

اَللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِینَ إلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِ وَ الْمُمْتَثِلِینَ لأَِوَامِرِهِ وَ الْمُحَامِینَ عَنْهُ وَ السَّابِقِینَ إلَی إِرَادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ

رفاقت شهیدانه

اَللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِینَ إلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِ وَ الْمُمْتَثِلِینَ لأَِوَامِرِهِ وَ الْمُحَامِینَ عَنْهُ وَ السَّابِقِینَ إلَی إِرَادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

آخرین مطالب



دریافت
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۸ ، ۱۸:۰۲
سید رسول

از این به بعد کلیپ هایی در این وبلاگ مرتبط با داداشم گذاشته می شود

دریافت

 

 

 

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۸ ، ۱۸:۴۸
سید رسول

﴾﷽﴿

.

عکس متعلق است به این بخش از کتاب #دلتنگ_نباش 👇

.


وقتی برای عیددیدنی به خانۀ رضا رفته بودند، [روح‌الله]پیشنهاد داد همه با هم به خانۀ رسول بروند و عید را به پدر و مادرش تبریک بگویند. همه از پیشنهادش استقبال کردند. .

رضا با پدر رسول هماهنگ کرد و راهی خانۀ#شهید_رسول_خلیلی شدند. روح‌الله و زینب به‌همراه رضا و پدر و مادرش. زینب خیلی هیجان داشت. دوست داشت مجدداً مادر رسول را از نزدیک ببیند.

وارد خانه که شدند، عکس بزرگ رسول اولین چیزی بود که به چشم می‌آمد. کمی که نشستند، از مادر رسول خواستند از پسرش بگوید. او هم شروع کرد به تعریف: از خصوصیات اخلاقی و رفتاری‌اش گفت، از مرام و مردانگی‌اش، از جهادی که در راه خدا انجام داده بود، از اینکه با رضایت قلبی‌ پسرش را راهی کرده بود و از وصیت‌نامه‌ای که رسول به‌کمک او نوشته بود.

زینب با دقت به حرف‌هایش گوش می‌داد. هیجانش باعث شده بود قلبش تندتر بزند. صحبت‌هایش که تمام شد، زینب طوری که فقط مادر رسول بشنود، گفت: «حاج‌خانوم، آقا رسول عروسی ما اومده بودن. اون شبی که روح‌الله خبر شهادتشون رو آورد، با هم فیلم عروسی رو گذاشتیم و کلی گریه کردیم.»

ـ خدا حفظتون کنه. می‌شه بعداً فیلم عروسی‌تون رو بیارید منم ببینم؟

ـ بله، حتماً.

مادر رسول از جایش بلند شد و گفت: «بیاید اتاق پسرم رو نشونتون بدم.» زینب به‌همراه مادر رضا بلند شدند و به‌دنبال او رفتند. کتاب‌ها و تابلوهای اتاق، نظر زینب را به خود جلب کرده بود. داشت به آن‌ها نگاه می‌کرد که انگار چیزی یادش آمده باشد، گفت: «حاج‌خانوم، برای زندگی من خیلی دعا کنید. شوهرم می‌خواد بره جای آقا رسول. نه می‌تونم منصرفش کنم نه دوست دارم این کار رو بکنم، اما خیلی می‌ترسم. هر بارم که می‌رم سر مزار آقا رسول، خیلی می‌گم که برای زندگی‌مون دعا کنن. شما هم برام دعا کنید.»

مادر رسول لبخندی پر از مهر تحویل زینب داد و گفت: «من دعاگوی همۀ جوونا هستم. حتماً برای شما هم دعا می‌کنم. ان‌شاءالله خوشبخت و عاقبت‌به‌خیر بشی دخترم.»

از خانۀ شهید خلیلی که بیرون آمدند، زینب گفت: «روح‌‌الله، هر سال بیاییم خونه‌شون. خیلی مهمونی خوبی بود.»

- آره، به امید خدا هر سال حتماً میاییم.

بهترین و خاص‌‌ترین مهمانی‌ای‌ که در آن سال رفتند، خانۀ شهید رسول خلیلی بود.

کانال شهید قربانی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۸ ، ۲۳:۲۱
سید رسول

#کلام_شهید


شهید احمد کاظمی:ما در مقابل شهدا مسولیت داریم،در قبال بچه هایی که میشناختیمشون.

تاریخ برای ما انان رو وصف نکرد،ما حسین خرازی رو با همه وجودمون درکش کردیم که یک بچه خدایی بود،شهید بروجردی رو با تمامی وجودمون درکش کردیم که نفس کشیدنش هم برای خدا بود،حسن باقری رو با تمامی وجود درکش کردیم که فدا شد برای خدا و هزار بار دیگر هم زنده شود همان خواهد بود.

اخلاص مهدی باکری رو ما با تمامی وجود درک کردیم،حمید و زین الدین و همت و همه اینا.

این صف جلوی ماست ما نمیتونیم عقب بیایم،ما نمیتونیم عقب بشینیم ما نمیتونیم کوتاه بیاییم.


#نشر_بمناسبت_سالروز_ولادت


💙@yavaran20💙

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۸ ، ۲۳:۴۹
سید رسول


.

#شهیدانه_۴

.

یکبار مشغول کار بودیم که تلفن روح‌الله زنگ خورد. نمیدونم چه کسی پشت خط بود که روح‌الله با دیدن شماره‌اش سریع تلفن رو جواب داد. حرکاتش را زیر نظر داشتم.

خیلی شمرده شمرده و با احترام کامل صحبت می‌کرد.

برایم جالب شد بدونم چه کسی پشت خطه که روح‌الله اینقدر محترمانه با او صحبت می‌کنه. آن شخص رو «شما» خطاب می‌کرد و معلوم بود خیلی برایش عزیز است که اینطوری با او صحبت می‌کند.

تلفنش که تموم شد پرسیدم کی بود؟

گفتم: بابام

خیلی تعجب کردم. باورم نمی‌شد. روح‌الله در نهایت ادب و احترام با پدرش صحبت می‌کرد. 

این همه احترام در کلام با پدرش واقعا برایم شیرین و جالب بود.

.

به نقل از: سیدمحسن مرتضویان(دوست و همرزم شهید)

_____

_____


تلنگر: طرز برخورد ما با پدر و مادرمان چگونه است؟ آیا ما هم با پدر و مادرمان، در نهایت ادب و احترام صحبت می‌کنیم؟

گوش کردن به حرفشان که جای خود...

_____


پ‌ن: هر وقت با پدر و مادرمان با احترام صحبت کردیم یا امرشان را اجابت کردیم، ثواب آن را هدیه کنیم به شهدا به ویژه #شهید_روح_الله_قربانی 

بی پاسخ نخواهند گذاشت ان شاءالله...

برگرفته از کانال شهید قربانی در ایتا
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۸ ، ۲۲:۰۲
سید رسول


از عالمی پرسیدند

بالاترین وزنه چند کیلو

است که یه نفر بزنه

و بهش بگن پهلوان

گفت بالاترین 

وزنه یه پتوی ۱ کیلویی

است که هنگام

نماز صبح بتواند

از روی خود بلند کند

💜


@yavaran20

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۸ ، ۰۵:۳۶
سید رسول


﴾﷽﴿

.

روح‌الله تو مرام و معرفت یک بود.

جوری خودش رو برای دیگران خرج می‌کرد که انگار خودی وجود ندارد و تمام خودش برای دیگران است!

.

چنین آدمی می‌تواند شیرین‌ترین و با ارزش‌ترین سرمایه‌اش که «جانش» است، برای نجات انسان‌ها فدا کند.

.

یک بار سر موضوعی با برادرم حرف می‌زدیم. به او گفتم:

من میدونم همه اطرافیانم اگر منافعشون تهدید بشه، من رو کنار می‌زارن و حاضر نیستند به خاطر من خودشون رو هزینه کنند. به جز دو نفر که واقعا با مرام هستند:

«مادرم» و «روح‌الله»

.

به نقل از: یکی از رفقای شهید

کانال شهید روح الله قربانی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۸ ، ۱۱:۱۳
سید رسول

خوانندگان اگه کسی ایده ای داره که در وبلاگ چی بذارم پیشنهاد کنه

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۸ ، ۱۸:۴۴
سید رسول


﴾﷽﴿

.

همسر شهید روح‌الله قربانی:

.

به محضر حضرت آقا، رهبر خوبان که رسیدیم بعد از درد و دلها به ایشان گفتم:

حضرت آقا، روح‌الله چند ماه قبل از شهادتش به من گفت:

_ صدای پای امام زمان میاد، می‌شنوی؟

باور کن که من صدای پای امام زمان رو میشنوم.

.

حضرت آقا لبخند زدند. لبخندی شیرین و عمیق که خیلی برایم جالب بود. سرشان را تکان دادند و فرمودند: خوش به سعادتش.

@shahid_roohollah_ghorbani

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۸ ، ۲۲:۱۵
سید رسول

جاے شهید دهقان خالے ڪه میگفت:
یک چادر از حضرت زهرا(سـ)
بہ خانم‌ها ارث رسیدہ است
بعضے زن‌ها لیاقت داشتن این تنها ارثیه
از دختر پیامبر(صـ) را هم ندارند


#حجاب_وصیت_شهدا 
@rahro313

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۸ ، ۱۲:۲۵
سید رسول